ابن الصوفي النسابة
55
المجدي في أنساب الطالبيين
رسيده نيز گاهي محقّقان ومصحّحان فاضل آن اظهار نظرهايى فرمودهاند . واين ضعيف كم مايه قصد ايراد بيان مفصّلى در اين باره ، وتلفيق سخنان گفته شده در آن كتب را در اين مقدّمه بطريق استعاره ، ندارد . خاصّه آنكه چون از « بخت فرخنده فرجام » اين كتاب عزيز شريف ، اينك كه پس از قرنها ، از حجاب استتار ، بعرصهء تجلّى ومشاهده ابرار واخيار ظاهر مىشود ، نظر عالي ومجلس سامى ، حضرت مستطاب سيّد أهل التحقيق على التحقيق ، وسند رجال التتبّع والتدقيق ، مربّى الفضلاء والمشتغلين ، وحامي العلماء والمحقّقين ، ومرجع الفقهاء والمجتهدين ، محيى مآثر أجداده الطاهرين ، من قد انتهت معرفة الأنساب إلى جنابه ، وتعلّقت مفاتيح هذا العلم على بابه ، الشريف الأجل العلّامة النسّابة ، آية اللّه العظمى ، الحاج السيّد شهاب الدين الحسيني المرعشي النجفي ، قدّس اللّه سرّه الشريف ، بر آن اشراف دارد ، هر بحث مفصّلى كه از طرف اين ناچيز در اين موضوع فرآهم شود در حكم « زيره بكرمان بردن » و « خرما بهجر آوردن » است ؛ زيرا كه علم انساب در اين عصر منتهى وملتجى به جناب آن حضرت است ، وگوئى اين بيت خطاب به معظّم له است كه : لكلّ زمان واحد يقتدى به * وهذا زمان أنت لا شكّ واحده پس « عرض هنر » پيش چنان علّامهء زمان ويگانهء دوران ، هر چند هم كه به تعبير حضرت خواجهء حافظ « زبان پر از عربى » باشد بي أدبي است ، وبفرض آنكه در اين باب مجال سخن بر اين حقير ، چندان هم تنگ نباشد باز أطاعت فرموده حضرت مولى الموالى ، وسيّد السادات ، أسد اللّه الغالب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، صلوات اللّه وسلامه عليه وعلى أبنائه المعصومين كه :